تبليغاتX
تنها مسافر دل شکسته - حرفهای ناگفته ی من
چرا تنهام گذاشتی

۞۞ دوست داشتن دل میخواد نه دلیل ؛ بی هیچ دلیلی دوستت دارم ۞۞

           چرا دنیا پر از حادثه های وارونه است چرااااااااا...

 

باز هم دلتنگي

 

باز هم گريه هاي شبانه ام

 

يه عاشق غمگين در حسرت شبهاي بي ستاره ام

 

سخت دلتنگم ... سخت بي قرار و بي تابم

 

كجاست شانه هاي گرم و مهربانت تا گريه كنم ؟

 

 كجاست آن لبخند هاي عا شقا نه ات تا باز هم ديوانه

 

 شوم ؟

 

آنقدر دلتنگ چشمانت هستم كه نمي توانم در هيچ چشم

 

ديگري نگا ه كنم...

 

آنقدر بيقرارم كه هيچ اتفاقي دل غمگينم را شاد

 

نمي كند...

 

خوش به حال اوني كه هميشه پيشته

خوش به حالش از مهر و محبت تو استفاده مي كنه

حتي عصبانيت تو هم براش يه لذته

چون مي دونه تو قلبي داري كه خيلي مهربون

خوش به حالش كه بهش مي گي دوسش داري

خوش به حالش كه با هاش دردودل مي كني

خوش به حالش كه بهش دلگرمي ميدي

خوش به حالش چون تو رو داره                                 

خوش به حالش                                

       

                  

به انتظار بیندیش که چه صبورانه در تمامی لحظات

 

مارا  همراهی می کند

 


واما ما...

 

چه عجولانه و با شتاب منتظر پایان انتظار

 

هستیم


غافل از اینکه انتظار هیچ گاه ما را تنها رها 

 

نخواهد کرد

 


زیرا...

 

پایان هر انتظار  آغاز انتظاری دیگر است ... !

مرا به یاد خواهی اورد

 آرزوي من تويي

کنار پنجره ایستاده ایم و به آینده ی تاریک خود فکر

 

می کنم

 

نا امیدانه از خود می پرسم آیا کسی مرا در خاطرات

 

اشکهایش می شناسد؟

 

آیا عابران شتابان کوچه های زندگی حاضرند برای لحظه

 

ای کنار من توقف کنند و به قصه های غمگین من گوش

 

کنند ؟

 

آیا کسی هست از عشق و محبت مرحمی بر زخمهایم بگذارد ؟

 

من در حصار تلخ تنهایی مانده بودم و در حسرت یک

 

 لبخند سوختم ...

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 30 مهر1386ساعت 19:48  توسط دل شکسته | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
این وبلاگ را برای نوشتن چرک نویس حرفای دلم نوشتم : من كيم؟ جزيره اي دور _اون ور غبار اميد _جايي كه پرنده ي عشق _مرده زير داغ خورشيد
هر چه مي خواهي بكن با اين دل ديوانه ام _دست تو افتاده فعلا اختيار خانه ام
باورت كردم ولي آتش نشاندي بر دلم _زخم كاري ميزني انگار من بيگانه ام !
بشكن وآتش بزن اما بمان اي مهربان ! _ هر چه مي خواهد بيايد بر سر كاشانه ام




نوشته های پیشین
مهر 1386
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM